سلام دوست جونیا خوبین؟ دارم ازین جا میرم یه جای  دیگه بیاین واسم نظر بذارید تا بهتون ادرس بدم 


برچسب‌ها: ما هم ازین جا داریم میریم

تاريخ : دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 | | نویسنده : بهناز |


تاريخ : شنبه نهم اردیبهشت 1391 | | نویسنده : بهناز |
سلام بچه ها


خوبین؟؟

ببخشید مانبودیم یه مدت دیگه زندگی وتسه مون وقت نمیذاره که!!!

امروزم که اخرین روز سال 1390 ها....تموم خنده ها و گریه هاش همش تو ذهنم میمونه

سال خوبی بود اما کاش انقدر زود تموم نمیشد


امیدوارم سال خوبی در کنار عشقتون و خانوادتون و..........حالا هرکسی که دوستش دارین داشته باشین


دوستتون دارم


I WISH BEST OF EVERY THING FOR U......



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | | نویسنده : بهناز |
آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخش مونده بود میون برگا
یه شبی درخت به برگ گفت: کاش بمونی در کنارم
آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درختو میدید داره از غصه میمیره
با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خورد و شکسته گفت نذار از اون جدا شم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا میگفت
غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت
باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه

با هجوم من رو شاخه عمر هر دوتون تمومه
یه دفعه باد خیلی خشمگین با قدرتی فراوون
سیلی زد به برگو شاخه تا بگیره از هر دوتا جون
ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم میسوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که بارون آرزوش این بود که میمرد
برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود
هر کی زندگیشو باخته ….دلش ازخدا جدا بود..........



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | | نویسنده : بهناز |
 

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد بردی تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری
چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره بال و پرش دادم ولی حالا دیگه نمیپره
اینو بدون دستای من گرمیه دستاتو میخواد تورو به عشقمون قسم اون روزارو یادت بیار
 تورو به عشقمون قسم اون روزارو یادت بیار......

ترو خدا بهش بگین صبر منم سر مومده خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده
بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم......

جز ارزو دیدنش هیچ ارزویی ندارم
اما بدون رسمش نبود جز تو  اخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود
اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده....

تولدم مبارک

ببخشید اگه کسیو خبر نکردم

حالو روزم افتضاحه



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | | نویسنده : بهناز |
انگاه که درخلوت خود و در غروب تنهایی به سر میبردم ودر خیال خود

برجهایی از رویا می ساختم و خود را تنها ترین عاشق بر روی زمین

 میدانستم....

ناگهان فرشته ای در کنارم فرود امد که به من روح تازه ای بخشید

و امیدهایم را برای اینده تازه ساخت لانه تاریکی قلبم راکه مدتها در

تنهایی و خاموشی به سر میبرد روشنایی بخشید

و ان فرشته مهربان کسی نبود جز تو............



تاريخ : سه شنبه دهم آبان 1390 | | نویسنده : بهناز |
گل من خبرنداری گلدونت برات میمیره

 

 

                          اگه تو پژمرده باشی گلدونت دلش میگیره

 

 

                         گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره

 

 

               گل من نگوشکستی گلدونت برات میمیره

 

 

 

 

                                    نکنه لگدشه ساقت زیرپای هرغریبه

 

 

 

                       ساده دل نباش گل من که دنیاپرازفریبه

 

 

                         نکنه ی وقت شکستی اخه اشکام داره میریزه

 

                نمیدونی خاطره تو واسه من چقدر عزیزه.....



تاريخ : یکشنبه هفدهم مهر 1390 | | نویسنده : بهناز |
سلام

داره میرسه فصلی که من عاشقشم داره میاد

دوستش دارم میدونین چرا؟؟؟

چون همه احساساتمو به خوبی درک میکنه

غم و غصه گریه هامو

همه چیو درک میکنه.

یه سوال؟؟؟

نظرتون درمورد پاییز چیه؟؟؟

خوش حال میشم بدونم

اینم یه شعر به مناسبت فصل پاییز

 

 


کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم


تاريخ : سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 | | نویسنده : بهناز |
سلام

دوباره اپ کردم.ببخشید اگه تکراری شده وبم

حوصله هیچیو دیگه ندارم.بازم میگم ببخشید

 

 

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسمُ اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونِ که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه می کردم درو که می بست می دوستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاک ساعتِ رو دیوار
دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه می کردم درو که می بست می دوستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه



تاريخ : یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | | نویسنده : بهناز |
عشق من ناز نکن بغض من پایون میگیره

یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره

وقتی تنها باتوبودن واسه من زندگیه

تورو دیدن تورو خواستن رو کی ازمن میگیره

عشق من قلب این عاشق باتو اروم میگیره

همه ناله های من از اون نگاه دوریه

تورو دیدن تورو خواستن تورو هرجا میبینم

بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبانته

همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته

باتو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیو شب باتو پایون میگیره

همه رگ هام از حرارت نگات خون میگیره

باتو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

نمیتونم که تورو همیشه از یاد ببرم

من هنوز عاشقتم تاکه چشام بارونیه

همه ناله های من از اون نگاه دوریه

تورو دیدن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیو شب باتو پایون میگیره

همه رگ هام از حرارت نگاهت خون میگیره

باتو بودن توی دنیا واسه من نهایته....................



تاريخ : جمعه یازدهم شهریور 1390 | | نویسنده : بهناز |
بگید بباره بارون       دلم هواشو کرده

                 بگید تموم شدم من  بگید که بر نگرده

بهش بگین شکستم

                           بهش بگین بریدم

نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم

 

برین به به زیر بارون

     خراب و درب و داغون

                            از ادما فراری از عاشقا گریزون

 

بذار کسی نبینه غرور گریه هامو

                         بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو

 

تنم داره می لرزه تو این هوای هرزه

          گاهی نداشتن دل

                    به داشتنش می ارزه



تاريخ : جمعه یازدهم شهریور 1390 | | نویسنده : بهناز |
سلام سلام سلام سلام

من اومدم خوش حال و سرحال

 

بچه ها حس میکنم وبم یکم تکراری شده میخوام با کمک شما یه تحولاتی توش بدم اما من نمیدونم دوستام چه موضوعی دوست دارن

 

ممنون میشم بگین چه موضوعی دوست دارین.بوس بوس منتظرم



تاريخ : دوشنبه هفتم شهریور 1390 | | نویسنده : بهناز |
بچه ها شرمنده من یه مشکلی واسم پیش اومده تا یه مدت اپ نمیکنم

واسم دعا کنین تورو خدا تا هفته ی دیگه بای همه

 

دوستت دارم



تاريخ : شنبه بیست و دوم مرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
توجه                                                                          توجه

 

به دلیل استقبال دوستان دوباره اپ کردم بدون نظر نرین

 

با کلی عشق و علاقه به یه بنده خدا گفتم I love you
میگه با منی منم گفتم پـَـ نه پـَـ با پی ام سی ام

 

 

بهش میگم: زود باش دمپاییتو بده تا سوسکه نرفته… میگه:مگه میخوای بکشیش؟… نه پَ میخوام بدم سوسکه پاش کنه !!!

 

 

 

 رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَ نه پَ ، می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!!

 

رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری‌های نر و مادتون کدومان ؟
میگه میخوای بخری ؟
پَ نه پَ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه

 

 

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم

 

 

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه شـــ ـــورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

 

 

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش

 

 

دم دستشویی عمومی واستادم تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، میبینه دارم پیچ و تاب میخورم میگه دستشویی داری؟؟

میگم پـــ نه پـــ ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی میکنم! 

 

 

ساعت۶صبح میبینم سر و صدا میاد میدوم میرم پیشه بابام.بابام میگه چیه پول میخوای؟؟؟

میگم پ نه پ اومدم بوست کنم بگم مواظب خودت باش ظهرم واسه ناهار زود بیا

 

 

(منو داداشم دو قلوییم)در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیك تر است

 

 

این یکیه واقعیه فقط مامانم به داداشم گفت:

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی.
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها
یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم مرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
  • سلام

دیدم خیلی وبلاگم غمگین شده گفتم اینارا بنویسم یکم روحتون شاد بشه

نظریادتون نداره

  1. با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

 

  1. داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
    همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

 

  1. در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

 

  1. کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
    آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

 

  1. گاو اولی : ماااااااااااااااا گاو دومی : مااااااااااااا؟؟؟؟؟ گاو اولی : پـَـــ نــه پـَـــ اونا !!!!!!!!!!!!!!

 

  1. بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر

 

  1. رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

 

  1. شب ساعت ۱۱ اومدم خونه بابام آیفونو برداشته میگه میای بالا؟ پـَـــ نــه پـَـــ آشغالا رو که میاری پایین ماهیانه منم بیار !!!

 

  1. رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟ پـَـــ نــه پـَـــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم

 

  1. به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن ... میگیرن ! میگه کی ؟ نیروی انتظامی ؟ پـَـــ نــه پـَـــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی !

 

با جي اف ام رسيدم دم در بعد ميكم: كليدتو بده ميكه:مي خواي درو باز كني؟ميكم:{-7-} پـَـــ نــه پـَـــ مي خوام بدمش حسين تهي از معطلي در بياد!

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
سلام دوستای گلم ببخشید چند روز نبودم با دوستام رفته بودیم مسافرت

 جاتون خالی خیلی خوش گذشت کلی حال داد همین دیگه خلاصه

 ببخشید نبودیم دوستتون دارم

 

 

 


عزيز دلم جدائي مکن / جهان کوچکيست ، بي وفائي مکن
ببخش عاشقت را و منت گذار / من که گريه کردم ، عاشق آزاري مکن . . .

 

ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها  نگویم

تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم .

 

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

فقط نیم نگاهی میکردی . . .

 

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم . . .



تاريخ : سه شنبه یازدهم مرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
رفیق فقط کلاغ نه به خاطر کلاغ بودنش به خاطره یه رنگیش

معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطره کرم بودنش به خاطره خاکی بودنش

مرام فقط مرام گاو که نگفت من گفت ما

صفا فقط صفای مورچه که هر وقت گریه کرد کسی اشکشو ندید

 

 

چه ساده در میان گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده در میان گریستن دیگران می میریم و د فاصله ی این دو سادگی چه معمایی میسازیم

 

زندگی



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |
ادما از جنس برگند گاهی سبزند گاهی پائیزن و زردن زمستون دیده نمیشند تابستون سایبون سبزند ادما خیلی قشنگند حیف که هر لحظه یه رنگند. . .

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |
زندگی واسه ما ادما مثل دفتر۲۰۰ برگ میمونه

اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی

وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی

اما اخرش که رسیدی جا کم میاری وحسرت میخوری که چرا برگه هاشو

 حروم کردی



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |

اسکله ی ناز چشمات حریم امن قایقم

توساعت یه ربع عشق عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تورو به صدتا دریا نمیدم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسی را نفهمیدم

توبند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم

اما بازم رو میله ها ناز نگاتو میکشم

ای قصه ی بی سر و ته شعربدون قافیه

برای مرگ لحظه هام نبودن تو کافیه



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |
کناره پنجره نشسته بودم کبوتری کنارم امد نامه ای به پایش بسته بود

خواستم جواب نامه را بنویسم قلم نداشتم استخوان پایم راشکستم و قلم

 تهیه کردم

خواستم روی چیزی بنویسم کاغذ نداشتم  سینه ام را شکافتم و کاغذ تهیه

کردم

خواستم در چیزی بزنم جوهر نداشتم شاهرگم را زدم و جوهر تهیه کردم

در لحظه های اخرعمرم بود که نوشتم

دوستت دارم



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |

توی روزگاری که دل واسه ی شکستنه

قیمت طلای دل قدر سنگ و اهنه

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه

اشنایی که تو دلم میمونه واسه همیشه

تو نباشی چه کسی منو نوازش بکنه

با صبوری با من دل خسته سازش میکنه

تو نباشی نمیخوام لحظه ای را سر بکنم

نمی دونم من بعد تو چی را باور بکنم

نمیتونم نمیتونم که تورا رها کنم

بعد تو من چه کسی را عشق صدا کنم

توی روزگار که دیگه عشق رسم زندگی نیست

وقتی تو دلها سنگی هیچ کس همیشگی نیست

بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه

اشنایی که تو دلم میمونه همیشه



تاريخ : پنجشنبه نهم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |
یه روز ماهی به من گفت تو نمیتونی اشکای منو ببینی چون من تو ابم اما اب جواب داد من اشکای تورو حس میکنم چون تو توقلبمی

تاريخ : چهارشنبه یکم تیر 1390 | | نویسنده : بهناز |

my eyes,miss u

my feel,love u

my hand,need u

my mind,calls u

my heart,for u

my life,is u

i love u

thosa have most power hurt us,that we love
 


تاريخ : دوشنبه سی ام خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی ها تک نبود کاش بر لوحی که در جان و دل است واژه ی تلخ خیانت حک نبود


 

در این شبها چه خاموشم به یاده تو هم اغوشم به من گفتی وفاداری چه شد کردی فراموشم؟؟؟



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
در نهان به انانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در اشکار از انانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
غم نگاه اخرت تو لحظه ی خدافظی

گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دوام بود قول ما جدا شدیم اخرکار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنت ازاین دیار ارزوهامو میکشم

کوله بارم پرحسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل اواره ای تنها تو خیابونی که سرده

باز خیالت به سرم میزنه گریم میگیره

اروم اروم دل تنگم داره بی تومیمیره. . . . . .



تاريخ : شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت را تنهایی جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکرمیکنی به خاطرش زنده ای

 



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
بغلم کن عشقه خوبم بذار حس کنم تنتو

از حرارت بمیرم بگیرم عطر تنتو

واسه من اغوشه گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز اشنای قلبت خوش ترین اهنگ دنیاست

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهره رویا

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو تو دستای سرما

مثل دامنه فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما عاشقونه تر می تابه



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
بی تو بودن کاره من نیست تا دلت نرفته برگرد

ما که راهمون یکی بود چرا جاده مارو گم کرد

بغض تو با گریه ی من با شکستن وا نمیشه

تا تو دستامو نگیری گم شدن پیدا نمیشه

جاده هارو با خیالم رج بزن پای پیاده

نکه تنها بودن ما واسه هر دومون زیاده

خودمو پشت سرتو توی جاده کشیدم

رد تو نمیگرفتم به خودم نمیرسیدم

تو کنارمن یه کوهی من کنارتو یه دریا

مارو با هم ارزو کن من باتو تمام دنیام



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | | نویسنده : بهناز |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.